دانلود رمان منجی شیطان ، (النا جم) پاییزان، (دو جلد)


مقداری از متن رمان منجی شیطان:

دست‌هایش را محکم به هم کوبید ابرو بالا دادم پرسیدم  _چی شده؟ ذوق زده گفت _ امشب رامان شام خونه است. الان زنگ زد گفت نزدیکای خونه است گفتم غذا رو اماده کنن. خنده‌ام گرفت از این ذوقش که ادامه داد _فک کنم دیگه داره کاراش سبک میشه سری تکان دادم  _اره دیگه. فک کنم کم کم اماده بشه برید دیدن خانوادت. خانواده برای من واژه‌ی غریب حسرت برانگیزی بود. لبخندی زدم به این خوشحالی‌اش _اره اگر مشکلی پیش نیاد. کمی بالا وپایین پرید و ناگهان توجهش به من جلب شد. میدانستم این اغاز دردسر است منوجه گرفتگی من شده بود. من همیشه پایه‌ی شیطنت‌هایش می‌شدم ولی حالا در سکوت حسادت می‌کردم به دختری که خانواده داشت تا دلتنگش شود ولی من همان را هم نداشتم. _ چرا پکری. سر تکان دادم و کشوی میزم را بیرون کشیدم تا عکس را برگردانم داخل کشو که جلو پرید و نگذاشت _تا نگی چته نمی‌زارم کاری بکنی

نگاهش کردم حال و حوصله شوخی و این چیزها را نداشتم. _بریم الان رامان میاد می‌خواستم حواسش را پرت کنم ولی او ادم این جور حواس پرتی‌ها نبود. دست به کمر زد و ابرو بالا انداخت _ فکر کردی میتونی حواس من رو پرت کنی اصلا بده ببینم چیه که حالت رو گرفته… و قبل از اینکه بتوانم مانعش شوم عکس را از دستم قاپید. از جا بلند شدم که فرار کرد و با خنده و جست و خیزکنان از من فاصله گرفت عکس را نگاه کرد و به سمتش رفتم _اوین بدش به من. خرابش نکنی. یکدفعه ایستاد. خنده‌ی روی لب‌هایش محو شده بود. نور مهتاب زیر ابر داشت خودش را به زور بیرون می‌کشید و توی اتاق را روشن‌تر می‌کرد چراغ کم سویی روشن بود اوین دست برد وهمین طور که مسخ عکس بود چراغ‌های دیگر را روشن کرد. نور اتاق را کاملا روشن کرد. نمیدانستم چه چیزی در ان عکس اینقدر او را منقلب کرده است. جلو رفتم و خواستم عکس را بگیرم که دستش را بالا اورد

اینقدر جدی شده بود که خودم هم شک کردم به اینکه چیزی باعث این تغییر حالت ناگهانی‌اش شده است. _این عکس ماله کیه؟ با تعجب نگاهش کردم _برای منه. سر بلند کرد و نگاه چشم‌های من کرد رنگش پریده بود دهانش انگار دوخته شده بود. به سختی لب باز کرد _بچه‌ی توی عکس تویی؟ این سوال‌هایش را نمی‌فهمیدم حتی اگر کنجکاوی بود چرا اینقدر منقلب شده بود طول کشید تا جوابش را بدهم _اره این عکس خانوادمه. حس کردم نفس نمی‌کشد نمیدانستم چه مرگش شده است نگاهی به من انداخت و یکدفعه از اتاق بیرون زد. دنبالش دویدم و صدایش کردم _آوین… آوین کجا داری میری؟ چت شده؟ وحشت زده بود دنبالش دویدم به اتاق خودشان رفت اینقدر عجله داشت که در اتاق را باز گذاشت دیگه مطمئن شدم اتفاقی افتاده است توی کمدش دنبال چیزی می‌گشت وسایلش را بیرون می‌ریخت و دنبال چیزی می‌گشت

و زیر لب می‌گفت _لعنتی لعنتی کجاست… کجاست… به سمتش رفتم داشت دیوانه‌ام می‌کرد چرا اینجوری شده بود یکدفعه چرا هیچی نمی‌گفت _آوین چی شده چرا اینجوری می‌کنی. بالاخره چیزی که می‌خواست پیدا کرد. کیف قدیمی‌اش بود در کیف را باز کرد همه چیز را روی زمین ریخت. کیف پولش را از روی زمین چنگ زد و باز کرد از بین عکس‌هایی که توی کیف پولش بود چیزی را به زور بیرون کشید عکسی بود که تا شده بین عکس‌های دیگر پنهان شده بود. وحشت زده عکس را باز کرد و بعد خشکش زد. عکس من دستش بود دست دیگرش عکس خودش جلو‌تر رفتم کنارش زانو زدم باورم نمیشد نسخه‌ی دیگری از عکس خودم بود با این تفاوت که کامل بود مرد عکس که برای من فقط دستش بود کامل در ان عکس پیدا بود. دست‌هایم می‌لرزید. آوین خشک شده بود روی زمین ولو شد. عکس‌ها را از دستش کشیدم نگاه عکس‌ها کردم.

دسته بندی: 🔺دیجیتال فایل های الکترونیکی » ... pdf (رمان،شعر،داستان)

تعداد مشاهده: 1257 مشاهده

فرمت فایل دانلودی:.zip

فرمت فایل اصلی: .pdf

تعداد صفحات: 1500

 قیمت : 89,000 تومان
#نسخه_اسکن یا #نسخه_الکترونیکی.

دانلود رمان منجی شیطان ، (النا جم) پاییزان، (دو جلد)

دریافت و دانلود دانلود رمان منجی شیطان ، (النا جم) پاییزان، (دو جلد) با لینک مستقیم و امنیت بالا از سایت فارس‌فایل. این فایل در دسته‌بندی 🔺دیجیتال فایل های الکترونیکی » ... pdf (رمان،شعر،داستان) ارائه شده و اطلاعات تکمیلی آن در این صفحه قابل مشاهده است.

  پرداخت و دریافت فایل